یادداشت های پراکنده من

از هر دری سخنی

یادداشت های پراکنده من

از هر دری سخنی

20 تیر 95- تقدیم به ابراهیم داریا

  باز هم رفتم تو شهر و دنبال ایده بودم که به کار و فعالیت ختم بشه

دنبال مجله چلچراغ میگشتم که گیرم نیمد.
روزنامه انگلیسی ایران دیلی رو خریدم و دوس ددارم روزی یه مطلبشو بخونم.
در مورد یه مکان گردشگری تو مازندران خوندم ...باداب.چشمه
کتاب قله ها و دره ها رو تو پیادو رو خوندم و تموم شد.خلاصه برداری هم  شد.د
امشب به این فکر کردم که میتونم حسی که اول سال نو داشتم با کلی برنامه رو الان هم داشته باشم .و کلی کتاب فهرست کنم ک بخونم.
من که هر چه دارم از لحاظ تغییرات رفتار و گفتار ونحوه پایان دادن روابط احساسی و اداب معاشرت با بقیه و تعیین نوع موسیقی که گوش بدم و ... چرا نخونم و گوش ندم و سفر نکنم و کنکور ندم و با دوستام حرف نزنم و روابط احساسی رو تجربه نکنم و سعی وخطا نکنم ...
بخونم ک بیشتر بدونم
گوش بدم که نوعی از زیبایی ها رو قبل مرگ تجربه کنم
سفر  کتم که تحربه کتم و از پیله کوچک روزمرگی بیرون بیام و افکارم فراتر از چهار دیواری خانه و روستا و شهرو افکار افراذ همفرهنگ خودم باشه.
کنکور بدم که نوعی از سفر واسم مهیا شه و بتونم گزینه های بیشتری برای روابط دوستانه از قشر های مختلف جنسی و فرهنگی و مکانی داشته باشم.
زندگی را دوست دارم.
تقدیم به  ابراهیم داریا
نیم ساعت بامداد بیست و یکم تیر ۹۵

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.